به تو عادت کرده بودم ، ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه ، ای نگاهم از تو روشن …
به تو عادت کرده بودم ، مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت ، مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه ، لحظه های من ِ بی تو
تجـربه کردنِ مرگه ، زنـدگی کردن ِ بـی تو …
من که در گریزم از من ، به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه ی شب ، به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره ، از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامُ ، با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز ِ سکوته ، خونه از خاطره خالی
من پُر از میل ِ زوالم ، عشق من تو در چه حالی ؟!
عشق من تو در چه حالی …
” ایرج جنتی عطایی ”
*****


