فیسبوک
هر روز می آمدم و می نشستم و فکر میکردم و فکر می کردم و فکر می کردم
اسم ها را نگاه می کردم … نکند کسی جا مانده باشد …
یکی یکی اسم ها را می زدم …
حالا که همه هستند شاید فلانی هم باشد …
فلانی را یادت هست ؟! فلان کوچه ، فلان خاطره …
بیا این یکی را ببین ، هیچ فرق نکرده ، همان است که بود …
یادش بخیر
یادش بخیر..
یادش بخیر …
… مرا که یادت هست
خاطره هایمان یادت هست ؟!!….
یادت هست ما چقدر باهم دوست بودیم و چقدر دوستت داشتم
یادت هست چقدر می خندیدیم
چقدر دوستم داشتی …
حالا که یادت هست ، خوشحال شدیم
دیگر در ادد لیست دوستانم هستی …
دیگر خیالم راحت شد که گم کرده ندارم …
بدرود تا ابد …
زندگی همین است دیگر …
خاطرات کهنه می شوند و خاطرات جدید می آیند … آدم ها می روند و آدم های جدید می آیند …
من می روم …
حرف ها تمام می شوند …
اسم ها تمام می شوند …
و زندهگی هم.
همینه همینه… کاش جور دیگه ای بود
مه 1, 2011 در 5:55 ب.ظ.
زندگی تغییر کرده، قبلا اگه یاد دوستایی که داشتی میفتادی هرجور شده پیداشون می کردی و باهاشون حرف می زدی ولی حالا، کافیه رو سرچ کلیک کنی و اددش کنی و همین و همین… نه حرفی نه تجدید خاطره ای…
یه روزی می رسه که دوستی یعنی تو فرند لیست کسی بودن، همین و همین….
ژوئیه 18, 2011 در 1:14 ب.ظ.